تبليغاتX
سورن پارسه

 

من رفتم ، می روم جایز نیست .

 

من رفتم تا فراموش نکنم که چه می خواهم کرد

 

من رفتم تا بیابم کسانی را که رفتند

 

من رفتم تا یک شبه در آینه تصویر پیرمردی را نبینم

 

من رفتم تا غربت هم زبانان خود را در شهر های آنان ببینم

 

من رفتم تا اسیر حرفهای زیبا نباشم

 

من رفتم تا برکه دلم باتلاق ، بد بویی نشود

 

من رفتم تا روزی برسد بر آینه به خود درود بفرستم  و خود را دوست بدارم  و در

 

 آغوش بگیرم خود را ...

 

من رفتم تا ...

 

...

..

.

 

+ نوشته شده توسط سورن در یکشنبه 1387/03/12 و ساعت 11:28 AM |

 

 

ما درباره انسانیت و زندگی چیزی نمی دانیم

 این گناهی است که ما نسبت به خود روا داشتیم

 

ما نادان هستیم

 

ما در کمال نادانی برای نجات خود کاری انجام نمی دهیم

چرا که نتیجه نادانی بی تفاوتی است و بی تفاوتی بیابانی است که در

 آن ملتی به تمامی می میرند.

 

+ نوشته شده توسط سورن در یکشنبه 1387/03/05 و ساعت 7:58 PM |